اسفند

خرید بک لینک
تنها چیزی که به حافظه ی ضعیفم کمک میکنه آب و هواس مثلا هوا اینجوری صاف میشه با سوز سرد دلچسب میاد یاد سفرم به بانه برای خرید جهیزیه یا روزهای قبل از عید تک تک خریدام میوفتم ، زندگی با همه ی بالا پایینش زورش از همه چی بیشتره و این خیلی خوبه پسرم از جمعه شب تب کرده و از شنبه شروع به ریختن ابله مرغون کرده ،مبارکش باشه هرچند نمیدونم چرا باید تبریک بگم برای خارش و بی حالی و بی قراریش انواع ابلهاش ولی از قدیم اینجوری میگنشنبه و دوشنبه روزه بودم دوست دارم روزه قضاهامو بگیرمدو سه روزه سرکار نرفتم و چقدر خوشحالم که شغل دارم پارسال همین موقع ها بود از خدا حسابی شغل میخواستم و تو دلم میگفتم با بچه و سواد ناقص من کجا برام کار هست که خدا گفت بخواه من اجابتت میکنم خدایا خیلی خوبی مرسی که بامن راه میای من اصلا راهو نمیدونم تو هدایتم کندلم برای سعید ضف میره وقتی پیرهن سرمه ای میپوشه هرچند از رنگهای تیره بدش میاد بزور تنش میکنم به زور که شاید هر ۶ماه یا وقتی که اصلا لباس تمیز ندارهفکر کنم راهو تو کارم یاد گفت فقط سرچ کردنه و مطالعس که کاش شروع کنم اسفند...

ما را در سایت اسفند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 12:13

زمستان ۴۰۲از تولدم گذشتیم و زندگی بالا و پایینای خودشو داشت و باز هزار مرتبه شکر که تو خونه زندگی خودمم، فکر نکنم کسی اندازه من عاشق خونه باشه نه اینکه خونه فلان مدلی و یا بزرگ و کوچیک مفهموم خونه ،شایدم چون تازه ۶ ساله باهاش اشنا شدم و قبلش خونه پدریم خونه ای نبود که خیلی امن یا دوست داشتنی باشه گاهی خوشحال میشم از هفته ای یبار رفتن اومدنم گاهیم میگم خب بچه از کجا عشق به پدرمادر و خانواده مادری و یاد بگیره ولی خب همچین خانواده ای نیست که مهر توش تکثیر مهربانی آموزش و بخشش و گذشت توش یاد بگیری فقط چیزهای منفی از افسردگی جوانیای مادرم و روزگار سخت بوده براش و رفت امد درست نداشتن با کسی که من نمیخوام بدون رفت امد باشم ولی کسیو ندارم به واقع ، همین خونه خودم هستم و چراغش و روشن میکنم از اشتباهاتم درس میگیرم سعید میگه دوسم داره و امنه اینجا برام ، برام کافیست امنیت امنیت امنیت چقدر اضافی بودم خونه بابا ، چقدر مادرم رفتاراش بد بود همین امروز که کنترل خونه از دستم خارج شد گفتم کاش مامان به منم فکر میکرد کاش میومد کمکم خودش ولی گفتم ازش انتظاری ندارم و باید ببخشم خودمو که منتظر کسیم حتی ببخشم مامانو چون نظر اون برای تربیت همین بوده! تو یوگا کمرم اسیب دیده و برای اولین بار کمر درد دارم، راستی این ماه ناخواسته ا.ق.د.ا.م شد و دوست دارم که باشم هرچند همسر موافق نیست و منم میترسم از اینکه به نظر من کاریشه فک کنم پ بشم یعنی با یبار میشه ...غذا داشتن و پختن در خانه است که اونجارو خونه میکنه محتاج کسی نمیکنه ،شام قیمه گذاشتم و خوشحالم ....زندگی دوست دارم اسفند...

ما را در سایت اسفند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 12:12

وقتی با لبتاب میام یعنی مغزم به جایگاهی رسیده که اتفاقارو هضم کرده و میتونه ثبت کنه البته هنوز دسته بندی نداره !از کجا بگم؟؟؟ میخوام اول جمع بندی کنم سال 1401 /جابه جایی خونه به منطقه مورد دلخواه اما ،نزدیک مادرشوهر با همه حسهای حسادت زنانم (بی انصافیه بگم منو مامانشو مثل دوتا هوو کرده هرچی بمن میگیره به اون ) ولی در حدی اینکارو میکنه اما راستشو بخواین دل منو بدست میاره بعد و منم ناراحت نمیشم اولا مادرشه بعدم خودم مادرم بعدم خداروشکر به مادرش خرج میکنه نه .../ این جابه جایی شاید باعث شد بیشتر خونه خودم باشم شاید خودمو خیلی کم باور دارم و به خودم اتکا و اعتماد بنفس ندارم که با ترس و لرز میخوام اینو بنویسم ولی از بعداز جا به جایی، منظم شدم معمولا شبا سینکم خالی و کشو ها تاشدن خیلی بهتر از خونه قبلیمم/مدیریت کردم خونه مادرم رفتنو و تا حدی خونه مادرشوهر رفتنو /و مستقل تر شدم و خوشحالم مورد 2 در سال 1401اینکه سفرهای خارج از محدوده امنم رفتن و دیدمو خیلی باز کرد و خیلی خوشحالم و عاشق سفرشدم خدا یه سفره 15 روزه یا بیستر /کمتر نه برام هندم در نظر بگیره امسال واقعا ممنونشم پولش که هست چون حاضرم پس اندازامو بدم ولی موقعیتشو الان نداریم بریم چقدرم دوست دارم هندو تنها برم بدون سعید و سورن مورد3: رفتن کلاسای ایلتس بود که راه و برام روشن کرد و باید انرژی بزارم براش میخوام تو اهداف امسالم بنویسم تا مهر ایلتس داشته باشم هرجند مدرکشو برا جایی نمیخوام ولی شاید باهاش کار کنم!مورد 4: شاید تو کل امسال سه بار یا دوبار بحث جدی با سعید کردیم در حد اینکه جفتمون صدامونو ببریم بالا و این خیلی خوبه برای سورنم که تو محیط سالم بزرگ شه .مورد5 : امسال سکه پسانداز کردم طلا خریدم سال خوبی برام از این بابت مور اسفند...

ما را در سایت اسفند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 20:18

احساس میکنم 402رو خیلی بیشتر از 401دوست دارم /ظهر حدود دو نیم خواهر زنگ زد گفت بعد از افطار میایم اونجا اما پسرم میگه ما از الان بریم منم میخواستم کل خانوادمونو افطار دعوت کنم دیگه دیدم اینا میخوان الان بیان گفتم از افطار بیان/خواهر سه و پدر مادرم /دلم نیومد مادرشوهر و نگم اونام تنهان و همه بچه ها یه وری رفتن بردار شوهر مجردا ایتالیا فرانسه اسپانیا اون یکیام قشم و شمال/اول خاستم با سعید حرف بزنم ببینم بگم نگم مادر شوهر پدرشوهرو بعد گفتم با خودم با مامان مشورنچت کنم ناراحت نشن/ساعت شده بود 4 نماز ظهرم و خوندم و تصمیم گرفتم به ماذرشوهر زنگ بزنم و بگم و به هیچ کدوم سعید و مامانم نگم/خودم تصمیم میگیرم زنگ زدم و چه خوب شد مادر شوهر اومد شب خوبی بود /چلو گوشت گذاشتم برای شام و حلیم سفارش دادم برای افطارخودم امشب دوست داشتم با مادرشوهر و خواهرمو مادرمم عکس گرفتیم و عکس خوبی شد سعیدم بعد از افطار اومد حالش خوب نبود همش عطسه میکرد و کلی زولبیا خورد حرص منو دراورد مهونا رفتن و سعید خوابید و پشت بندش سورن خوابید منم یه سری ماشین ظرفشویی نازنینمو روشن کردم حالا خاموش شده میخوام جا به جا کنم یه سری دیگه بزارم خداروشکر بابتش عاشقشم دارم جیران میبینم و غمگینم از داستان عشق سیاوش اسفند...

ما را در سایت اسفند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 20:18

صفحه بندی